عشق شیشه‌ای

‌باز هم غم

وای ؛ باران باران
شیشه ی پنجره را بَاران شست.
از دل من اما ،
......
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
...آسمان سربی رنگ ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران باران

........................................


ین آسمان سقف خانه ی من نیست
نباید به اینجا می آمدم
اینجا تبعیدگاه من است
چه گناهی مرا به این غربت دور رانده است؟

............................

تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی
و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت
یگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست
برو مسافر
جاده قدم های تو را دلتنگ است …

........................

اه که نمی دانی سفرت روح مرا به دو نیم می کند و شگفتا زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید

..................
دلتنگیهایم از دوری توست ، تو که در آن غروب جدایی تنها ، مسافر جاده ها شدی و کوله بارت را پر از یاس های سپید کردی تا بهای هنگفت عشق را بپردازی و عاشقانه بازگردی ، من چشمانم را به امتداد جاده دوخته ام ، می دانم که روزی خواهی آمد ، آن روز که عشق نایاب ترین عنصر زندگی انسانهاست

........................................
من نمی گویم خوبم،،،،،،،،مهم آنست که بدنیستم،،،،،،شاید نتوانم عشق بورزم،،،،،مهم آنست که کینه نمی ورزم،،،،،

..............................................................


روزگاری جاده ای بودم غرق تردد ،

جاده ای که از رفت و آمد لحظه ای خالی نمی شد ،

من که بسیار غریبان را به آبادی رساندم ،
......
عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهایی خود .

.......................................

داوندا !!!
اگر روزی بشر گردی یا ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت
از این بودن
از این بدعت
...خداوندا : تو مسُولی !!!

..........................

میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی ، میرسد روزی که تنها در کنار عکس من ، نامه های کهنه ام را ازبر کنی ،به یادت هستم به هیچ بهانه ای شاید دوست داشتن همین باشد

......................................

خداوندا!

اگر روزی تو از عرشت به زير آيی

لباس فقر پوشی
......
غرورت را برای نان به زير پای نامردان بياندازی

و شب آهسته و خسته

تهيدست و زبان بسته

به سوی خانه باز آيی

زمين و آسمان را کفر می گويی نمی گويی؟؟؟؟؟؟؟؟

.............................................


راست یا دروغ مهم نیست ! تو فقط با من حرف بزن !چشمانت زیرنویس می کنند ...!!!

......................

واعظی پرسید از فرزند خویش
هیچ می دانی مسلمانی به چیست؟

صدق و بی آزاری و خدمت به خلق
هم عبادت، هم کلید زندگیست
...
گفت زین معیار اندر شهرما
یک مسلمان هست آن هم ارمنیست

.............................

باور کن آن "میم" مالکیتی که به آخر اسمم اضافه میکردی

بزرگترین و زیباترین عاشقانه ای بود که شنیده ام!!

........................
خیانت همه را از پا می اندازد
از خدا که قوی تر نیستیم
ببین خیانت شیطان با او چه کرده است
که این طور بی خیال همه دنیا شده است...

..........................
دچار تناقض عجیبی شده ام !
1) حق ، گرفتنی است ! 2) مرگ، حق است 3) خودکشی گناه است !

.........................
ادما از آدما زود سیر میشن آدما از عشق هم دلگیر میشن آدما رو عشقشون پا میزارن آدما آدمو تنها میزارن...

...........................................

خواستم آنقدر كمياب شوم تا دلي برايم تنگ شود
نميدانستم فراموش ميشوم!!!!!!!!!!!!!

....................................

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 6:11 PM  توسط mina  | 

غم نامه

چندروز پیش یه نفر بهم گفت خیانت خیانت میاره !حتی اگه پنهونی باشه!
دوست دارم نظرتون رو بدونم !؟
...................................................
یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشی می زند،
نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند...
نه!
قید احساسش را می زند
..........................................
بچه که بودیم آرزو داشتیم زودتر بزرگ شیم الان که بزرگتر شدیم فهمیدیم زانوهای زخمی و اسباب بازی شکسته بهتر از احساسات زخم خورده و دلهای شکسته است
.........................................................
به دنیا می آییم تنها برای چند لحظه
این رویداد غم انگیز زیباست

می میریم تنها برای چند لحظه
این پدیده زیبا غم انگیز است
...

دیگر چه فرقی می کند چشمهایمان باز باشد یابسته

آمدن همان رفتن است

دنیا آنقدرها هم که می گفتند قشنگ نیست
 
.......................................................
بگو اهسته در گوشم چرا کردی فراموشم
همیشه از غم چشمت گویی زهر مینوشم
تو خود ای کاش می دیدی
که از پشم تو مدهوشم
بگو اهسته ای عاشق
...
چرا کردی فراموشو!
.................................................................
آدمهایی که به جای فریاد ، سکوت می کنند
بالاخره روزی به جای صبر کردن در را باز می کنند و می روند !!
.......................................................................................
دکتر شریعتی: بگذار شیطنت عشق چشمان ترا به برهنگی خویش بگشاید.هرچند آنجا جز رنج وپریشانی نباشد؛اما،کوری را بخاطر آرامش تحمل نکن!
...............................................
مشت می كوبم بر در
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
..........................................
بزرگترين افسوس آدمي آن است كه ميخواهد ولي نميتواند و به ياد مي آورد روزي را كه مي توانست ولي نخواست.....
.........................................................................
جمعه ساکت،جمعه متروک،جمعه اندیشه های تنبل بیمار
جمعه خمیازه های موذی کشدار
خانه خالی خانه دلگیر خانه تاریکی و تصور خورشید
خانه تنهایی و تفال و تردید
اه چه ارام و پر غرور گذر داشت زندگی من چو جویبار غریبی
...در دل این جمعه های ساکت متروک در دل این خانه های خالی دلگیر
 
.....................................................................................
 
هيچکس تلخيه ي لبخند مرا درک نکرد ، گريه هاي دل من پنهان است
 
.................................................................................
 
 
تو را آرزو نخواهم كرد...هيچوقت! تو را لحظه اي خواهم پذيرفت كه خودت بيايي با دل خود....نه با آرزوي من
 
..................................................
 
زندگی مثل یک سکه میمونه
میتونی هر جور بخوای خرجش کنی
...ولی فقط یک بار
 
.......................................
کاش ستاره بودی حد اقل شبا امید دیدنت زندم میکرد....
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 0:21 AM  توسط mina  | 

عیدانه

سلامی‌ به زیبای بهار عید همه مبارک امیدوارم امسال ساله خوبی‌ باشه واسه همه 

 میگن شب سال تحویل آرزو کنی‌ برآورده می‌شه من آرزو کردم اما برآورده نشد بلکه خیلی‌ هم بد آوردم امیدوارم که ساله خوبی‌ رو همه داشته باشین خیلی‌ دلم گرفته امسال مثل قبل خوشحال نیستم پارسال احساس کردم که خدا منو یادش هست اما امسال نه فراموشم کرده چون همش دارم بد میارم از زمین و زمان داره بدشانسی‌ میبره برام 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت 0:8 AM  توسط mina  |